دیسون

دیسون در گویش دزفولی به معنای مکتبخانه است

دیسون

دیسون در گویش دزفولی به معنای مکتبخانه است

دیسون

امام خامنه ای (مدظله) : اگر یک ملتى احساس عزت نکند، یعنى به داشته‌هاى خود - به آداب خود، به سنن خود، به زبان خود، به الفباى خود، به تاریخ خود، به مفاخر خود و به بزرگان خود - به چشم حقارت نگاه کند، آنها را کوچک بشمارد و احساس کند از خودش چیزى ندارد، این ملت براحتى در چنبره‌ى سلطه‌ى بیگانگان قرار میگیرد.

«خَر» هم ، خرهای دزفول (نطنز)

يكشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۸۹، ۰۱:۱۰ ق.ظ

زمان بچگی ما ، این همه وانت مزدا و نیسان  و ماشین های باری برای جابجایی بار و مصالح نبود توی دزفول.
خود مردم عادی هم به عنوان وسیله نقلیه ، این همه خودرو نداشتن .
خر و اسب و قاطر بود تو دست و بال مردم. نه که ماشین نبود ها......آخه من خیلی قدیمی نیستم که.
ولی سنم به رواج حیوانات به عنوان وسائط نقلیه قد میده.
این وسط ، وجود نازنین «خَر» خیلی بیشتر از قاطر و اسب به چشم می خورد.
هم قیمت خریدش ارزون تر بود ، هم عین پیکان ، لوازمش همه جا گیر میومد .
مثل اسب نبود که کلی قیمت زینش باشه؟
یه پالون ساده داشت .
مثل اسب دهنه ی فلزی نداشت که .
 یه خورده طناب توی دهنش میزدن و یا فوق فوقش یه میله ساده فلزی توی دهنش میذاشتن ، با طناب پشمی دستبافت به افسار وصل می شد.
خوبشو بخواین ، یکی از حُسنای خر این بود که خیلی نیاز به گرفتن افسار نبود و با یه چوب باریک و نیم متری قابل هدایت بود.
این چوب چنتا کار میکرد :
اولا حکم فرمونِ خر رو داشت و باهاش ضربه آروم میزدی به سمت چپ گردن خر ، تا اون زبون بسته بفهمه که باید به راست بپیچه .
ثانیا حکم اشاره های ماشین رو داشت ( خرسوار وقتی می خواست به سمتی بپیچه ، با گرفتن نوک چوب به سمت مورد نظر ، به پشت سریاش می فهموند که دارم می پیچم.
ثالثا حکم گاز رو داشت و خر سوار غیراز اینکه با پاشنه های هر دوپاش می تونست به شکم حیوون ضربه بزنه و اَزَش بخواد از جا کنده بشه ، با چوب هم می تونست به منتهی الیه خر  یه سیخونک بزنه و بهش بفهمونه :   « هیییین یَمان زِیَه!» ( هیچوقت نفهمیدم یَمان چه جور مرضی هست که ممکنه خر بگیره؟)

و این برای وقتایی بود که خر نمی خواست حرکت کنه و خرسوار اونو وادار به حرکت میکرد .

حمل و نقل بار در بازار روزمره ی دزفول و جابجایی مصالح ، از دیر باز یکی از شغلهای پر رونق بوده و هست.

اما، عمدتا به شکلهای زیر بود :
دسته ی اول کسایی بودند که با داشتن «یک خر» ، در سطح بازار ،خریدهای عمده ی خلق الله رو ، مثل بار بزرگ هندونه و بار خرید گندم و خلاصه خریدهای شخصی مردم رو ، با گرفتن کرایه یی ناچیز به منزل طرف منتقل میکردن.
یه چیزی تو مایه های وانت مزداهای کنونی ( با کمال احترام به تمام مزدا دارهای دزفول).

یادمه یه «خرداری» بود که خدا رحمتش کنه ، بنام «مش رحمانِ فیروز».

پدرم برای تمام خریدهای سنگینی که داشتیم و یا حمل مصالح تعمیرات منزل خبرش میکرد ، قدی کوتاه داشت ، چشمای ریز و هیکلی لاغر اندام ، موهای پر پشت و صاف ، ولی عین برف سفید بود موهاش.

 یه جورایی تیپش منو یاد رضا بیک ایمانوردی مینداخت.
من بین تمام خرهای دزفول ، خری به درشتیِ «خر» مش رحمان ندیدم ، هنوز که هنوزه.اونقدر به خرش عشق میوریزید و دوستش داشت که وقتی میخواست بهش بگه «هین» ، میگفت : «هین بووَم هین».
دسته ی دوم خردارهایی بودن که تخصص و روال کارشون در زمینه حمل مصالح ساختمانی بود وعموما تعداد خرهاشون از «یکی» بیشتر بود.
هرچند ، تک و توک هم بودند بینشون که یه خر بیشتر نداشتن ولی کارشون انتقال خرده مصالح به منازل مردم بود و مردمی که تعمیرات جزئی داشتن توی خونه ، به این جور افراد مراجعه میکردند.
 کسانی هم بودن که دو نفری شریک میشدن و یه قطار خر ( 6 تا 7 راس ) میخریدن و باهم کار میکردن.
مصالحی که جابجا میشد عمدتا گچ ، گِل ، آهک و ماسه ی کنار رودخونه بود.
دسته ی سوم کسانی بودن که برای مصارف خونگی ( سواری و جابجایی افراد خونه و باربری خونگی) زیر دالون خونه شون ، دوسه تا آخور داشتن و بسته به نیاز خونه و وُسع صاحب خونه ، بین یک تا سه خر داشتن. مثل الان که توی خونه ها ، بعضیا هم پراید دارن هم ماکسیماو موسو . البته ماکسیماو موسو رو معادل اسب اونزمان بگیرید.
دسته ی چهارم کشاورزایی بودن که برای امور کشت و زرع و طی طریق فاصله ی خونه تا سرِ زمین کشاورزیشون و حمل محصول و ... خر داشتند و یا قاطر.
بهر جهت ، اظهر من الشمسه که دزفول هم مثل تمام کره زمین ، قبل از ظهور ماشین های امروزی ، نیاز جابجایی و باربری شو  با چارپا حل میکرد.
پس دلیل نوشتن این مطلب چیه؟
عجله نکنید.
من تا سن یازده سالگی ، غیراز سفرای کوتاه به مشهد و اصفهان ، از خوزستان خارج نشده بودم و اهواز هم که زیاد تردد داشتم از بچگی ، ولی اونجا خر نمی دیدم و به همین خاطر هم ، غیر از خرای دزفول خری ندیده بودم.
یازده ساله بودم که اولین بار وقتی خرای کوتوله ی اراک رو مشاهده کردم متعجب شدم و تازه پی بردم به میزان درشت هیکلی خرای دزفول.
و این پایان داستان نبود ، چرا که تا همین حالا که نزدیک به هیجده شهر ایران رو زندگی کردم و خرهای مختلف ایرونی رو رصد کردم ، هنوز که هنوزه ، خر به قوی هیکلی خرای دزفول ندیدم.
اینم بگم : متاسفانه درسالهای اخیر که گذرم به دزفول میفته ازون خرای گنده  قدیمی خیلی کمتر می بینم.
نمیدونم نژادشون داره ور میفته یا از فضای شهر دارن خارجشون میکنن؟
گذشت..... تااااا همین دوسال پیش :
یه شب نشسته بودم پای تلویزیون و یکی از فیلم و سریالهای مثلا «های کلاس» صداوسیما رو تماشا میکردم که یهو یکی از هنرپیشه های فیلم تشر زد به اون یکی و گفت : (( .. باباجان ، طرف اونقده گیجه که خر دزفولی رو از اسب عربی تشخیص نمیده...))
خشکم زد پای تلویزیون و ازونجایی که روی گویش دزفولی و ریشه یابی واژه ها و اصطلاحاتش حساسم ، گوشی رو برداشتم و به اخوی کوچیک ترم که مقیم مشهده و محققی توانا در ریشه یابی اصطلاحات و واژه های دزفولی هستش ، زنگ زدم.
گوشی رو برداشت :
-    سلام داداش
-    سلام ، خوبی؟
( اومدم بهش بگم که فلان شبکه ، فلان فیلم ، همین الان ، همچین چیزی گفته ) ، خودش پیشدستی کرد و گفت :
-    ضرب المثل رو شنیدی؟؟
-    آره ..واسه همین بهت زنگ زدم
-    حال کردی؟
-    آره ، ولی هم متعجب شدم و هم حس میکنم معنی خوبی نداره و یه جورایی بوی توهین به دزفول رو میده.
-    اتفاقا اینطوری نیست داداش ، این ضرب المثل در زبان پارسی یه افتخاره برای دزفول.
-    چطور؟
-    «مش اَلا» یادته؟

-    آره

( مرحوم «مشهدی اَلا عبدی» ، یکی از پیرمردای نسبتا متمول فامیل بود که حاج رحیم عبدی یکی از پسراشه و الان یه رستوران داره نرسیده به استادیوم مجدیان. خونه ی مرحوم عبدی از معدود خونه هایی هستش که بچه های باغیرتش به کسی نفروختنش و نگه اش داشتن و سالی چند بار ، همه ی بچه های مرحوم مشهدی اَلا ، توی این خونه دور هم جمع میشن و یاد قدیم رو زنده میکنن ، خونه ی بزرگ و قدیمی و قشنگیه در محله ی کتکتان)

-    یادته یه خری داشت که خیلی باهوش بود؟

-    آره

( مش الای خدابیامرز ، نابینا بود بنده ی خدا ، ولی به جرات میگم که از خیلی آدمای چشمدار  اونزمون در زندگیش موفق تر بود ، یه خری هم داشت که عین پرشیای الان واسش کار میکرد و کلاس داشت ، این آدم می نشست روی خره و فقط یه کلمه بهش میگفت : «رو خونه خاله ریبخیر» (برو خونه ی خاله روبخیر) و خره راه میفتاد و کوچه به کوچه و مسیر به مسیر ، مشهدی الا رو می یووُردش خونه ی مادربزرگ بنده. خلاصه عین گوشی های نوکیا یا بهتر بگک عین دستگاه جی پی اس ، این خره آدرس ، اسم و مسیر خونه ی تمام فامیل ، توی حافظه اش بود و کافی بود مش اَلا ی نابینا ، بهش بگه برو خونه ی فلانی و یا برو بازار جلوی مغاز ی کی؟)

-    یادت نیست که بابا میگفت : خر «مش اَلا» وقتی از دست صاحب نابیناش ناراحته ، در حال حرکت ، هِی خودشو به دیوار کوچه میچسبونه تا پای «مش اَلا» رو به دیوار بکوبونه؟ و اینجوری انتقام بگیره؟
-    چرا..چرا..یادمه.
-    و میدونی که شهرت اسب عربی هم در جهان ، بخاطر هوش این اسبه.
-    درسته.

-    حالا این ضرب المثل که معلوم نیست چندصدسال و یا بیشتر قدمت داره ، مسماش اینه که بخاطر هوش زیاد خرای دزفول ، آدمای یول ( آی کیو پایین) نمیتونن بین خر دزفول و اسب عربی فرق بذارن.

و خلاصه تلفن ادامه پیدا کرد و خود منم ، یادم اومد صحنه های هوشمندی خرای شهرمون.
دقت کنید:
کسایی که با خراشون مصالح به منازل مردم منتقل میکردن و مثلا از کنار رودخونه ماسه بار میکردن ، مبنای محاسبه پول مصالح هم ، همون تعداد «بارِ خر» بود ، به عنوان نمونه : طرف  به توصیه معمار ، سفارش 20 بار خر ، ماسه میداد.
فرض کنیم خردار مربوطه ، 4 تا خرداشت ، بنابراین باید 5 مرتبه خرها رو کنار رودخونه می برد و بارگیری می کردو برمی گشت و بارها رو در مقصد تخلیه می کرد.
ولی در عمل اینجوری نبود و فقط بار اول خر ها همراهی میکردن.
همون اول صبح ، اولین مرتبه همراه خرهای بار شده ، از مبدا بارگیری حرکت می کرد و دهنه ی خر اولی رو میگرفت دستش تا مقصد .
 پس از تخلیه بار ، باهاشون میومد تا کنار رودخونه و برای بار دوم که خرها بار گیری میشدن دیگه هیشکی باهاشون نبود و قطار خرای زبون بسته ، خیلی راحت و آروم تمام اون کوچه پس کوچه ها رو طی کرده و دقیقا به همون منزل مربوطه می رسیدن و اونجا ، کارگر بنایی خورجیناشونو خالی کرده و همه رو هِی میکرد که برگردن پیش صاحبشون و خرای نازنین بی هیچ توفقی دوباره برمیگشتن کنار رودخونه برای بارگیری های بعدی.
مَخلَص کَلوم ، خرای دزفول در انجام وظیفه ، هر راه و مسیری رو ، یه بار بهشون می گفتن و انجام میدادن .
اینارو ، بنده به چشم خودم دیدم.
بارها شده بود به سمت بازار می رفتم و خری رو در راه میدیم که از بازار داره به سمت کوچه های محل قدیمی حرکت میکنه و باری هم پشتش نداره و این یعنی اینکه : آخر وقته و برای صاحبش کاری پیش اومده و سرظهری ، خر رو فعلا فرستاده خونه.
اما ، اونی رو که من ندیدم ولی شنیدم :
یکی از پیشکسوتان کشاورزی دزفول ( حاج سلطانعلی ذات محمد علی) ، جلوی دوربینم نشسته بود و میگفت :« اُمون می سیبیلی کار کوردیم و پیش اومه که خرونَه ناتَر خمون بفرسنیدم خونه» ( ما توی زمینهای منطقه سبیری کارمیکردیم و گاهی پیش میومد که قبل از خودمون خرها رو به شهر و خونه میفرستادیم)
اینو بخاطر این میگفت که ، من متعجبانه از هوش و فراست خرای دزفول و آدرس شناسیشون براش میگفتم و اون خیلی آروم و طبیعی به عنوان یه نکته ی معمولی موضوع رو تایید و تجربه خودشو در این خصوص برام تعریف کرد.
اونجوری که شنیدم ، بین خود خرای دزفول ، نژادهای متفاوتی بوده که دو مدل خاص و گرونش :
خر زُبیری و خر چَرمَه بودن. که هم درشت بودن و هم باهوش.
بد نیست به مزیت های نسبی«خر» به «خودرو» اشاره کنم ، شما هم نظر بدین اگر چیزی یادتون اومد :
1-    در جاهای تنگ و باریک ، خر خیلی راحت تر از خودرو  سرو ته میشه و اصولا محل پارک کمتری میگیره.
2-    خودرو حداکثر دوگانه سوزه ( عین خودروی ناقابل خودم) ولی خر ، چند گانه سوزه و از کاه و جو گرفته تا پوست هندونه و پوست خربزه و نون خشک و قند و ... سوختش تامین میشه.
3-    یادمه گاهی اوقات خرسوار در حال روندن خر ، باهاش درد ودل میکرد ، ولی نمیشه الان با خودرو به عنوان سنگ صبور برخورد کرد.
4-    هنوز که هنوزه خودرویی به بازار نیومده که با کلام عمل کنه ، ولی خر کلا با سه عبارت مدیریت میشد : «هین» ، « هُش» ، « یه صدایی که قابل نوشتن نیست و از گوشه ی لُپ بیرون می یومد و معنیش این بود : خوبه همینطوری برو جلو»
5-    خر کارت سوخت نداشت و سهمیه و مهمیه یی در کارش نبود ، ولی خودرو.....
6-    خر مشکل پلاک شدن و سند زدن نداشت و مالیاتی هم پرداخت نمیکرد و دزدگیر هم نیاز نداشت.
7-    خودرو درنهایت فروخته نشه ، اسقاط میشه در قبرستان ماشینهای فرسوده ، ولی خر ممکن بود بچه هم به دنیا بیاره و خیلی که پیر و از کار افتاده میشد ، خوراک حیوونای بیابون میشد و شیکم آفریده های خدارو سیر میکرد.
8-     خر ، مثل پژو 405 های امروز خطر آتش سوزی نداشت.
9-    غیر ممکن بود کسی بخاطر تصادف و برخورد با خری ضربه مغزی شده باشه ، ولی آمار تصادفات با خودرو 27هزار نفر در سال هست الان.

10-    شما الان میخواین بنزین بزنین توی پمپ بنزین ، یاباید یه دستخوش بدین به مامور که براتون بنزین بزنه و یا خودتون پیاده بشین و زحمتش رو بکشین ، ولی یادمه خردارهای دزفولی کنار رودخونه ، آروم سوت میزدن تا خراشون با نوای زیبای سوت صاحب ، آب  دز رو بنوشن.

11- بحث عدم وجود ترافیک رو هم اضافه کنین بهش.

12-    بسه دیگه چقدر بگم؟ بقیه شو شما بگین.




نتیجه گیری :

1-    امنیت رو ببین چقدر بوده که کسی واهمه از سرقت خرش یا بار روی خرش رو نداشت اونموقع.
2-    فرهنگ همزیستی مسالمت آمیز انسان و حیوان.
3-    ما دزفولیا از شیر دزفول گرفته تا خرش ، مراقب نسل گونه های حیوانی خودمون نیستیم ، تصور کنید نسل خرهای عظیم الجثه ی دزفولی رو احیاء و پرورش بدیم و به اقصی نقاط ایران صادر کنیم.

4-    اگه نمیدونین بدونین ، اسب عربی..اسب عربی که میگن....نسلش از جنوب غربی ایرانه در حقیقت و بنام «عربی» تموم شده توی دنیا. و جنوب غربی ایران هم یعنی همون خوزستان. قبول کنید که ما در داشته هامون خیل کم کاری کردیم و میکنیم.

5- ما دزفولیا ، حتی قدر خرامون رو هم نمیدونیم.


نکته ی مهم : مشکلی ندارم با خندیدن تون ، وقتی این مطلب رو میخونین ، ولی راضی نیستم اگر کسی به چشم حقارت این مطلب رو نگاه کنه. و اگر اینطور شد ، روی پل صلات (صراط) جلوشو میگیرم و مجبوره از تمام خرای دزفول عذرخواهی کنه. (شوخی)
ولی جدی ، اگر مهمه که آخرین شیر ایرانی ، 75 سال پیش در بیشه ی دزفول دیده شده ، مهمه که خرهای اصیل و قوی و باهوش دزفول هم نژادشون حفظ بشه.
نکته ی آخر :
میخوام در حاشیه فرهنگ خرداری ، به کلمه ی «خر» در ادبیات دزفول بپردازم :
«خر» در ادبیات ایران زمین به معنای دُرُشت و بزرگ است. واژگانی همچون : «خرپشته»،«خرمگس»،«خرمهره»،«خرسنگ»،«خرگوش» و ظاهرا خود واژه ی «خر» به تنهایی به الاغ تخصیص داده شده ، آنهم به این دلیل که همه ی اعضا و جوارج این حیوان ، از چشم گرفته تا گوش و دهان و ... درشت و زمخت است.
برخلاف ایران کنونی که واژه ی «خر» به تنهایی ، متضمن کودنی و نفهمی و در نهایت تحقیر است ، در کشورهایی پارسی زبان همسایه که پاره های تن ایران زمین بوده اند ، هنوز هم پیشوند «خر» به معنای «بزرگ» جای خود رادارد ، کما اینکه معادل «بزرگ زاده» یا «خان زاده» را در افغانستان «خرزای» گویند و چه بسا حامد کرزای فرزند یکی از بزرگان و خوانین افغانستان بوده باشد که تلفظ غربی حرف «خ» ، «کkh  » شده باشد.
جدی نگیرید هاااا. ... این فقط یه فرضیه بود.
اما اونی که مسلمه اینه که :
تمام ایران میگن : خربزه
دزفول میگه : خربیضَه.
بیضه در زبان سترگ پارسی به معنای تخم مرغه.
حالا ، تخم مرغ بزرگ ، برگردانش چی میشه؟...خر بیضه.
و این میوه ی خوشخوراک پاییزی ، دقیقا مثل یه تخم مرغ بزرگ هست یا نه؟
پس افتخار کنین همشهریا ، که تمام ایران غلط میگن و شما درست.
پارسی را در فرهنگستان زبان پارسی پاس بدارید آقای حداد عادل :
ننویسید : خربزه
بنوسید خربیضه.  
این نکته ی «خربیضه» رو مدیون برادرم هستم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۷/۱۸
مهران موزون

نظرات  (۳۵)

نتایج تحقیقات شاهد!

دسته های دیگری که از خر استفاده می کردند-
1- " لووینه" : اشخاصی که با خر به درب منازل مراجعه کرده و گندمهای مردم را برای آسیاب کردن به کنار آب می بردند.
2-" خاکش": افرادی که فاضلاب های منازل را از بین کوچه ها جمع کرده و به زمین های زراعتی می بردند تا به عنوان کود مورد استفاده قرار گیرند
و...
«مش رحمانِ فیروز»: ایشان تا همین چند سال پیش هم از خر برای بار بری استفاده می کردند که شنیده شده چند باری هم توسط شهرداری بابت این کار جریمه شده.
نوشته بودید:"یه خورده طناب توی دهنش میزدن و یا فوق فوقش یه میله ساده فلزی توی دهنش میذاشتن " باید بگم برای خرها طناب را دور دهانشان می بستند نه توی دهانشان! میله ی ساده هم فقط مختص اسب ها بوده نه خر ها و قاطرها!
بهتر بود به جای "پالون" از نام دزفولیش یعنی " جُل" استفاده می کردید
در مورد " یمان" : می گویند از یمن می اید و " یمان زنایات" یعنی یهویی دچار خوبی زیاد بشی بطوری که چشم بخوری و از پا بیافتی!

=======
سپاس از این همه همت.
زیبایی دیسون به همین است که همه شاگرد یکدیگر و آموزگار هم هستیم.
اینجا همه دانسته های خود را در طبق دوستی میگذارند و همه جرعه نوش خاطرات یکدیگریم.
من ، مهران موزون
رسما تمام نکات بالا را تایید میکنم.
همه کامنت ها رو خواندم.
ولی هنوز سر نظر قبلی هستم.

===
نظرتون محترمه
سلام
اتفاقا برنامه رو دیدم و تعجب کردم ، منظور من از وجود این ضرب المثل است ممکنه اون کارگردان اسم دزفول را به جای شهر دیگه عمدا بکار برده باشه.
ولی در اینکه تلویزیون نشون داد شکی نیست.
حالا یه تحقیق میکنم و از چند نفر میپرسم.
ولی بازم میگم این ضرب المثل جلوه ی خوبی نداره.
====
منم تعجب کردم اول و حس خوبی نداشتم.
ولی حقیت همونیه که نوشتم.
این ضرب المثل داره از مرغوبیت درازگوشهای دزفول تعریف میکنه. همین!
خوندید کامنتهای این مطلب رو؟
زحمت بکشید ممنون میشم
سلام
با این ضرب المثل که گفتید کاملا مخالفم و اون رو یک توهین به دزفیلیون میدونم.
چون اگر این ضرب المثل وجود داشت لااقل در کتاب های ضرب المثل دزفیلی می نوشتند.

====
منظورتون از مخالفت یعنی چی؟
یعنی به وجودش ایمان ندارید؟ در نتیجه بنده از قول تلویزیون دروغ گفتم خدمتتون؟
میخوایید اینو بفرمایید؟
دوست گرامی مطلع باشید در کتب های ضرب المثلهای دزفولی کسری و نقصان فراوونه.
چه برسه به این ضرب المثل که اصلا دزفولی نیست و یه ضرب المثل ملی هستش.
البته میگم « ملی هست» به این دلیل که نویسنده ی سناریوی اون فیلم ( یاسریال) در فیلمنامه درجش کرده و هنرپیشه هم بیان نمود.
حالا این وسط گناه بنده کجاست متوجه نشدم.
موید باشید
1. شما چند سالتونه؟ آخه بابام میگه 12 سالش بوده بابزرگم ماشین داده دستش!!... بعد اون موقع آسیاب ها هم برقی بودن!!!.... بابای من45 سالشه شما چطور!!!!

2.شما صدا و سیما ی جمهوری اسلامی تماشا میکنید؟؟؟؟؟؟

3. خیلی طولانی بود آخرهاشو دیگه نخوندم!!!

======
1-ممنون که «حوصله کردی» و تا نزدیکای آخرشو خوندی.
2- متوجه نشدم کدوم آسیابا برقی بودن؟ اسیابی زیر پل ؟؟ من همچین چیزی یادم نیست.
3- من از بابای نازنین شما کوچیکترم یه خورده
4- والله من دوازده ساله بودم اسلحه دستم میگرفتم و گشت میزدم ، ولی سالها بعد اولین ماشینی که دستم گرفتم ( ندادن بهم ..خودم گرفتم) پیکان شهربانی بود که دایی سرهنگم اومده بود پیشمون مهمونی ، منم یواشکی ماشین رو بردم سر خیابون ، حتی نمیدونستم کلاچ کارش چیه؟
سر خیابون که رسیدم ...پاسبونای محل ، ماشین سرهنگ رو دیدن و من خیلی ترسیدم...ساعت 10 شب بود....
بقیه شو نمیگم..چون شما حوصله ات سر میره.
5- من صداو سیما رو هم بزور تماشا میکنم ، علیرغم اینکه خودم صداوسیمایی ام و فیلمساز.
از تلویزیون کلا بدم میاد و باهاش مخالفم.
۲۲ مهر ۸۹ ، ۰۸:۲۶ خادم الشهدا
سلام
خوبین انشاالله؟

زودتر از اینا میخواستم تشکر کنم
شرمنده که نشد

تشکر میکنم از مصاحبه خیالیتون با شیخ بیسواد
تو رجاخوندم
نزدیکای سحر
روده بر شدم از خنده
موفق باشین انشاالله
یاعلی

=======
التماس دعا
چند سال قبل در شرکتی کار می کردم که برای خریدهایی مرا به تایلند فرستادند.در شهر بانکوک در بازار بودیم در آن طرف دنیا ,و با دوستم دزفولی صحبت می کردم .دیدم مرد جوانی به من گفت از ایران آمده اید گفتم بله . گفت من هم آبادانی ام. بیایید شما را پیش فامیلتان ببرم . تعجب کردیم ما که فامیل در تایلند نداشتیم .بهرحال با او تقریباً 15دقیقه پیاده همراه شدیم. ما را به ساختمانی برد. تابلویی داشت بنام "دزفول اکسپورت"به منشی گفت به رییس بگو فامیلهایت آمده اند؟ اندکی بعد جوانی آمد و ما را تحویل گرفت و با شکرپنیر و کلوچه دزفول در تایلند از ما پذیرایی کرد.خود را معرفی نمود از طایفه ساکی هستم. از اول انقلاب بعد از اخذ دیپلم به تایلند آمده ام .دو پسربچه چشم بادامی یینی پهن هم در آنجا بود .گفت اینها بچه هایم هستند و زن تایلندی دارم. بعد از کلی خوشحالی او و ما ،می گفت درست است حدود 30 سال است در تایلند هستم ولی جسمم اینجاست و روحم در دزفول است.هفته ای 2 شب بدون استثنا با مادرم در دزفول تماس دارم می دانم در فامیل کی عروسی کرده کی مرده کی بچه دار شده و... و با دزفول در تایلند زندگی می کنم . درست است در اینجا همه چی دارم ولی دزفول چیز دیگریست ؟!

=======
ای والله غیرت
با سلام

فامیلی داریم که از قبل از انقلاب ساکن تهران هستند شاید حدود 45-50 سال می شود هنوز هم وقتی می خواهند مسافتی را در تهران حدس بزنند که فاصله اش از محل سکونتشان چقدر است ناخودآگاه مبنا را به دزفول می برند که گویی اصلاً در تهران نیستند و می گویند :حدوداً از اینجا تا پایگاه وحدتی فاصله دارد؟!

=========
ای جانم.....
اینو دیگه خودم هم نشنیده بودم...از شدت جالبی قضیه هم خندیم و هم بلافاصله از شدت غیرت و حب و الوطن این عزیز ...گریستم.
زنده باشی عزیزم
سلام
نمی دانم در فرهنگ دزفولی و یا عشق به دزفول چه غنایی نهفته است که در هر جای دنیا باشی وقتی می خواهی به دزفول مراجعت کنی در محاوره های محلی می گوییم فلان موقع می خواهم به شهر بروم!؟ انگار که هیج جای دیگر را بعنوان شهر قبول نداریم.

===
دقیقا
سلام و هزار سلام بی انتها به خوتو وخونوادت و قوم وخیشونت ، که خیلی خوب نویسی و الحق مسرت بخشی و موزون
آن چه شهری است که نووم حسنش دسبیله . دسبیله . دسبیله
عجیبه، خداییش کشش همه جوره آهن ربای دسبیل تمومی نداره حتی سی مو که اصلا" دسبیل نیبدومه و متولد اهوازوم
اما وقتی کسیه ببینوم که داره دسبیلی صبحت(صحبت) کنه ، غشه مه دلم می افته که مری مو آدم یه دقیقه پیش نسوم . اصلا" دسه خودمم نه، روحوم کل دیدنیا و دونستنیای دسبیله مرور کنه همه عزیزونم میان جلو تیام، ماروم ، بووم ، خوارون و برارم - رفیقونوم - یهو مری درجا افتیدومه مه بهشت خاطرات -همه چه ا خوبیا میا جلو تیام
براروم، عزیزوم. تا تری ا دسبیل نویس - ا مردمون خوبش ا انسانهای دونا و حکمت گووش
ا هر چه خاطره داری - که مونم په سرسره خاطراتت سولوقه بدهی به نا کجاد آباد دلم
ممنون و سپاس از وبلاگ فاخر و نویسنده فرهیخته اش
خدایا نگهدار خودش و همه عزیزانش باش ( آمین )
تو روله هممونی
برشهیدان والا مقام شاهد شهرتان سلام سلا م سلام

=====
قووتِ دلومی عزیزوم
سلام
چند روز پیش با موتور گشتی در بعضی نقاط قدیمی شهر زدم که عاشق این کارم چرا که گویی تک تک آجرهای خانه ها و نیز کوچه ها با تو صحبت می کنند . دیدم در منطقه نزدیک رودبند, کناره خیابان ساحلی ,روبروی جایی که الان سیلندر گاز می فروشند زمین خالی وجود دارد که قبلاً گویا باغ گودول بوده است. پیرمردی با دو تا از این خرایی که توصیف کردی هنوز وجود دارد که معمولا زیر درخت کناری که در همانجست استراحت می کنند. کارش حمل ماسه است.

=====
بنده هرگاه به پیرمردهای کهنسال شهرمان برمیخورم ، سر صحبت را با آنها باز میکنم و بلااستثناء برای من آموزنده بوده است ، سخنانشان.
سلام
تیتر مطلب رو که خوندم با خودم گفتم که حتما جریان خر کش(اون قصاب که خر کشته بعد به عنوان گوشت خوب فروخته)رو هم اشاره میکنی ولی چیزی ننوشته بودین..
سرزنده هستید سربلند باشید
بالاخره مجالی شد و خوندم این متن طولانی رو
تا یادم نرفته بگم هنوز یه پیرمرد هست که دو سه تایی خر داره و کنار سبدی گاز می بندتشون. بارها دیدم که شن و ماسه بارشون کرده و خودش هم سلانه سلانه همراهیشون می کنه
خداروشکر از این مورد هنوز یکی مونده و خرای دزفولی هنوز به سرنوشت گوزن زرد و شیر و چیزهای دیگه دچار نشدن
سلام -عزیز بنویس که چرا بعضی از هم شهریهایمان در خارج از دزفول خصوصاً تهران از اینکه کسی بفهمد دزفولی هستند ناراحتند؟ خصوصاً آنهایی که مناصب دولتی دارند؟! چقدر من از این مسله رنج می برم.

====
حتما خواهم نوشت..حتما.
این از رنجهای خود بنده هم هست
اینم از ایمیل مسابقه:

mosabeghe89@yahoo.com
۱۹ مهر ۸۹ ، ۰۲:۴۲ اسماعیل غلامی حاجی آبادی
سلام آقای موزون عزیز. وا بخشی کمی‌ دیر اومم . اینترنتمو چند روزا قطعه. اوممه کافی‌ نت

خوش حالم که باب آشنایی پ شٔمو باز بیس. ایشالا ا‌ ای به بعد بیشتر در ارتباطیم. ممنو ا لطفت برام.


بی‌ قضا

====
همه کَشونی بِرام
۱۹ مهر ۸۹ ، ۰۲:۲۶ آنا آریان
بسی خندیدم.
سلااااااااام
تازه با وبلاگتون آشنا شدم و خیلی خوشحالم از اینکه می بینم با همچین عشقی برای دزفول می نویسید...
واقعا توی دزفول موارد زیادی هست که قدرشون رو نمیدونیم، یکیش همین زبان دزفولیه که روز به روز داره کمتر بهش توجه میشه.
پست جالبی بود و نکات جالبی نوشتین، من خودم خیلی هاش رو نمیدونستم.
خیلــــــــــــی خوشحالم از اینکه وبلاگتون رو دیدم... همیشه سر میزنم تا مطالب زیباتون رو بخوووونم

====

باعث افتخار بنده اس

ضمنا بی اجازه تون ،لینکتون کردم. ایشالله که مخالف نیستید؟
۱۸ مهر ۸۹ ، ۲۳:۰۴ عنایت مهر
وبلاگ قشنگی دارید. مش رحمان قیافه اش شبیه بیک ایمان وردی بود
سلام
دستتون درد نکنه ، خیلی زحمت کشیدین برای پست این مطلب. چقدم طولانی !
اما آقای موزونی ! داداش خوب و مهربونم !
تو رو جون خاله روبه خیر جان، یکم تو انتخاب بعضی موضوعا بیشتر دقت کنید.
همش صحبت الاغ و مزیت الاغ و ....
هیچ شمردین چند بار کلمه خر رو بکار بدین ؟؟؟؟؟
ببخشید که انتقاد کردم . نتونستم بیام و دروغکی تشکر کنم.

====
پوپک جان ، در مطلب مربوط به خر باید از خر نوشت ، میخوای از صدام حسین کافر بنوسیم؟
میخوای اصلا نصف اسامی خر رو با جرج بوش عوض کنم؟
ضمنا ، خواهر خوبم ، منتشکر نمیخوام...فقط نقد میخوام و بحث و جدل نوشته ها برام جالبه.
موید باشی
بازم منتظرم
۱۸ مهر ۸۹ ، ۲۰:۲۷ حبیب شوکتی نیا
به خاطر دیر رسیدن ونبودن سه پست اخیرو با هم خوندم .
هر کدوم از دیگری بهتر و پربارتر. دست تون درد نکنه .
مسئله ی خانمای دزفولی رو که شخصن شاهدش بودم . محل کودمستان کوچه شهربانی رو که کاملن بلدم و پست خرای دزفولی که حسابی استفاده کردم. هم از مثل و هم خربیضه. خودم که خیلی دغدغه ی دزوفلی بودن دارم حتا به این خربیضه توجه نکرده بودم .
مانا مانی
ودرود

===
همه کَسونی بِرام
یکی از همین خرها ، خر جناب بابابزرگ ما (بابا حسن)بوده که وقتی یکی می زدن پشتش یعنی برو این بارها رو در مغازه خالی کن و دوباره برگرد سر زمین و وقتی دوتا می زدن پشتش یعنی دیگه اینآخرین سریه، برو بار رو خالی کن و بعد برو خونه!
البته هر کدوم از خرها به تناسب رنگشون هم اسامی خاصی داشتن که باید از بزرگترها بپرسم بعد بهتون می گم ایشالا.

====
احسنت بر شما که به مستندات مطلب افزودید.
من نمی دونم دزفول قبلا چقدر خر داشته. اما من که بعد از جنگ برگشتم دزفول تا همین سال 77 مردم از بس این حیوون رو دیدم! اخه من از اولش از خر می ترسیدم!!!!!
۱۸ مهر ۸۹ ، ۱۸:۵۵ محسن دزنگار
سلام . همشو خوندم . زیبا نوشته شده بود .
کاملا واقعیت داشت . مطمئنم که خر هوش زیادی داره .
یاد حرف پسر عموم افتادم که میگفت خرا که باهوشن . اما این بره ها هستن که خیلی خرن !!!!!
انصافا اگه هنوز از حیوانات استفاده میشد خیلی چیزا وضعیت بهتری داشت . مثلا همین کم شدن ترافیک و تصادفات .
ولی چه کنیم که الان زانتیا و کمری و ماکسیما جای خر و اسب و قاطر رو گرفتن !
۱۸ مهر ۸۹ ، ۱۸:۳۱ دست نوشته ها
سلام . یعنی می فرمایید در مورد خر اینهمه مطلب بخوانیم.

====
اینم از اون کم لطفی های رایج روزگاره نسبت به این مخلوق مظلوم و به درد بخور خداونده.
فکر کنم کمتر از یه قسمت «قهوه تلخ مدیری» وقتتون رو بگیره ، با این تفاوت که اینجا نکات بیشتری برای بحث و بررسی ممکنه وجود داشته باشه.
یه ساعت نوشتم پاک شد...

====
دوباره بنویس عزیزم.
بگو یا علی و دستانو بذار روی کیبورد.
آقا سلام و علیکم و ممنون از نوشته های شیرین و اصیلتان۰ صحبت از خر و خر جماعت کردید، آیا یادتان هست مجله فکاهی توفیق در سالهای ۱۳۴۰ و سر تیتر آن : ارگان حزب خران ایران !؟ اگر در این مورد اطلاعاتی در دسترستان هست ما را هم مستفیض فرمائید، سپاسگزارم۰

====
والله حقیقتش من تخصص خاصی در زمینه خر و خرداری ندارم.
و فقط دیده ها و شنیده های مستندم رو به قلم میکشم تا بهانه یی باشه برای تجدید خاطرات و دور هم نشینی.
به خدا سالهاست که میگم: « این تلویزیون لعنتی از خونه ها جَم شه و دوباره به حرفای هم گوش بدیم و به هم نیگاه کنیم توی خونه ها».
بزودی یه مطلب در این خصوص خواهم نوشت.
اما حزب خران...
من دوتا حزب خران میشناسم :
یکی کردستانیه.
دیگری تو ی همین ایران که اون خلبان پیر و کارکشته ( آقای مدرسی) دبیرش بود.
http://oldpilot.ir/2007/09/post_149.php

و این
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%86
بیشتر نمیدونم.
لطفا مطلب منو خریزه ( تئوریزه در راستای خر) تصور نکنید.
من فقط یکی از گوشه های فرهنگ فولکلور و دوست داشتنی شهر خودمونو تعریف کردم.
صدقه سر دسفیل بام.
سلام
جناب آقای موزونی انصافا بگید چقدر وقت برای نوشتن و آماده سازی پست هاتون میزارین؟
خسته نباشید و دست مریزاد

====
برای این پست حدود 2 ساعت ، ولی اگه بهتون بگم در چه شرایطی این 2 ساعت وقت رو میگذارم ممکنه باور نکنید و یا به عقل بنده شک کنید.
اما حقیقت اینه که : «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»...عشق به دزفول و دزفولیا داره به مرز جنون میرسونه منو.
و البته عشق به تمام ایران زمین.
۱۸ مهر ۸۹ ، ۰۵:۵۹ مردی از سرزمین افتاب
در این پست دو احتمال وجود داره اول اینکه ممکنه یمان جز بیماری های مشترک بین انسان و حیوان بوده و احتمالا سیستم اتو پایلوت که در هواپیماها نصب میشه در گذشته در دزفول وجود داشته و یکیشون روی خر مش الا خدا بیامرز نصب بوده
در کل این پست هم مثل بقیه پست ها خوندنی بود به ویژه اخرش که مثال خربیضه رو زدید واقعا این مثال کوچکی از غنی بودن زبون دزفولی رو نشون میده
سلام همشهری
پست خوبی بود به نکات جالبی اشاره کردی مخصوصا در مورد اسب عربی که کاملا درسته
و نکته خربیضه رو هم برام جالب بود کلا به نظر من دزفیلی از زبون فارسی کامل تر هست و واژه های بینظیری هم داره مثلا واژه "پشنگه" که یکی از این واژه هاست که در زبون های دیگه مثل فارسی باید یه جمله بگی تا معنی این واژه رو برسونی
موفق باشی
۱۸ مهر ۸۹ ، ۰۴:۲۶ صدای تنهایی
سلام عزیز خیلی جالب بود موفق باشین
۱۸ مهر ۸۹ ، ۰۳:۴۷ محمد از دزفول
سللام ایول فعال شدی جیگر مرسی که سرزدی عزیزم
۱۸ مهر ۸۹ ، ۰۲:۵۳ سعیدی راد
سلام. عجب نکات خرانه خوبی نوشتید!

====
جدا؟ یا شوخی میفرمایید؟
سلام دوست خوبم

ای روح محجب که به قم قایمه ای

یادآور زهد و عفت فاطمه ای

معصومه ای و خواهر محبوب رضا

او عالم اهلبیت و تو عالمه ای

میلاد مسعود دو گل باغ موسی بن جعفر ، دو ولی نعمت حقیقی ما ایرانیان بر

شما مبارک باد.
اپممممممممممممممممممممممم
ــــــــــــــــــــــــ(¯´´¯) ــــــــــــــــــــــــــــــ (¯´´¯)
ــــــــــــ(¯´¯)ـــــ (¯´´¯) ـــــــ (¯´´¯)ــ(¯´´¯)
ــــــــــ (¯´´¯)ــــــــــــــــــ (¯¯) ــــــــــــــــــــ (¯´´¯)
ـــــــــــ (¯´´¯) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (¯´´¯)
ــــــــــــــــ (¯´´_______دوست دارم_______(¯´ ´¯)
ـــــــــــــــــــــ (¯´´¯)ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (¯´´¯)
ــــــــــــــــــــــــــ (¯´´¯)ــــــــــــــــــــــــــ (¯´´¯)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ (¯´´¯)ـــــــــــــ (¯´´¯)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (¯´´¯)
اول سلام
دوم این قلب با این گل تقدیم شما
سوم اینکه اومدم بگم بیا از وبسایت منم دیدن کن
چهارم اینکه برا حمایت از ما وبمون رو به اسم:

مرکز اس ام اس روز

لینک کن
امیدوارم نوشته های من رضایت شما رو جلب کند